آرش رحمانیپور متهم نوجوانی بود که توسط حکومت دیکتاتور و فاشیست جمهوری اسلامی ایران متهم به عضویت در انجمن پادشاهی ایران گردید و در تاریخ هشتم بهمن ماه سال ۱۳۸۸ با حکم دادگاه انقلاب اعدام شد. بنا بر اظهارات وکیلش وی در هنگام ارتکاب جرم منسوب زیر سن قانونی بوده و تنها ۱۶ - ۱۷ سال داشتهاست
دادسرای عمومی و انقلاب تهران در این باره اعلام کرده بود که برای یازده تن از متهمان حوادث پس از انتخابات هشتاد وهشت از جمله معترضان روز عاشورا حکم اعدام صادر شده و دو تن از آنان به اسامی آرش رحمانیپور و محمد رضا علی زمانی اعدام شدهاند. ضمنا سخنگوی انجمن پادشاهی ایران ادعای ارتباط این افراد با این حزب را به کلی رد کرده بود.
توضیح اینکه خانم نسرین ستوده وکیل آرش رحمانی پور اتهام وی مبنی بر شرکت در تظاهرات پس از انتخابات را تکذیب کرد و اعلام نمود که او در فروردین ماه و قبل از انتخابات به اتهام همکاری با انجمن پادشاهی ایران دستگیر شده بود. وی همچنین اعلام کرده است که به او اجازه دفاع در دادگاه نمایشی مرداد ماه داده نشده و اتهاماتی که به آرش رحمانی پور نسبت داده شده بود مربوط به نوجوانی او بودهاست و اعترافات وی هم به علت تهدید علیه خانوادهاش بودهاست. بعلاوه خانم ستوده افزودند که در تنها ملاقاتش با آرش رحمانی پور، او گفته که خواهر باردارش را همراه او دستگیر کرده بودند و گفته بودند تنها در صورتی خواهرش را آزاد خواهند کرد که به کارهای ناکرده اعتراف کند. خواهر آرش در این باره میگوید که بعد از بازداشت، بچهاش را از دست داده و چهار روز در بخش مراقبت های ویژه (آی سی یو) بستری بودهاست، او همچنین اعلام کرد که به خانواده آرش رحمانی پور گفته شده بوده که حکم اعدام شکسته شده و آنها از اجرای حکم اعدام خبر نداشتند و خبر آن را از تلویزیون شنیدند.
در بهمنماه ۱۳۸۸ محمد جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه ایران تائید کرد که محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور که همزمان با هم اعدام شدند ماهها پیش از انتخابات در زندان بوده و اتهام آنها بمب گذاری فروردین هشتادوهفت در حسینیه شیراز بودهاست. در آخرین اطلاعیه دادستانی تهران اتهام زمانی و رحمانیپور تلاش ناموفق برای ایجاد حریق امامزاده زید و امامزاده علی اکبر در تهران اعلام گردیده است.
آرش رحمانی پور در نامه ای دیگر که تاریخ آن مربوط به یک ماه پیش از اعدام است، در خصوص حکم اعدام خود نوشته است: “می گویند آرش گناهکار است چون جوانی است فاسد و به خداوندان این کشور اعتقاد ندارد و خداوندان نو به جای آنها می گذارد. من جوانی فاسدم چون گناهانی دارم. گناهکار مدعی است که امور جدی را سرسری می گیرد و درون وجدان تاریخ ما را زیر سوال می برد و چنان می نماید که به بعضی امور اعتنایی تام دارد در صورتی که هرگز به آن عنایتی نداشته است. می پندارد با ماست اما با بیگانه و دشمن دوستی می کند، می پندارد از ماست اما به تاریخ ما ریشخند می زند. آیا این ریشخند گناه نیست که درخور سزا باشد؟ شاید کسی بگوید آیا شرمگین نیستی که در دنیا چنان زندگی کردی که جان خود را به خطر انداختی؟ در جواب به معترض خواهم گفت اشتباه در این است که اندیشه مرگ و زندگی نزد تو اهمیت دارد ولی چنین نیست و تنها چیزی که شخصی باید نگران آن باشد این است که آنچه می کند درست است یا نادرست و حقیقت است یا باطل و ارزش است یا … . وگرنه تمام دلاورانی که در عرصه ی دفاع ازاین مرزجنگیده اند از سفیهان بوده اند”
متن وصیت نامه آرش رحمانی پور که ۱۰ دقیقه قبل از اعدام نوشته است
"به نام دوست ...
پدر و مادر واژه های بود که زیباییش آرامم می کرد اما من ارزش این زیبایی را نتوانستم به خوبی درک کنم ولی افتخارم وجود آنها بود.
چیزی به پایان نمانده است
نماز ،روزه، و دیگر حقوق دینی که به گردن داشتم و تازه با آن اخت شده بودم را به خدا می سپارم.
واما ایران ؛ من افتخارم این است که ایرانی بودم و برای ایران گردنم زبری طناب دار را حس کرد.
در مورد نظام اسلامی حاکم چیزی نمی گویم چون حکایت عجیبی خواهد بود اگر زمانی کسی این نوشته را خواند: تن کشته و گریه ی دوستان به از زنده و خنده ی دشمنان مرا آر(عار) آید از آن زندگی که سالار باشم کنم بندگی.
آرش رحمانی پور
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر